مناجات پایان ماه صفر با سیدالشهدا علیهالسلام
ظلمتآلوده و در حسرتِ قدری نور است دل به غفلت شده مشغول و عجب مغرور است رفت با روضه محرّمصفر و بعدِ دو ماه باز وضعـیتِ پـرونـدۂ من ناجـور است این گـدا هـیچ نـدارد! وَ هـمـینکه او را راه دادی به عزاخانۀ خود مسرور است گریه انجـاموظـیفهست و یـقـیناً هر کس به همان کار که تقریر شده مأمور است غبطه خوردم همهٔ عمر به آنکس که حسین به برافـراشـتنِ سـیـرهٔ تو مشهـور است اربعین رفته و داغش به دلم مانده هنوز چه کنم؟! راهِ من از کرب و بلایت دور است حیف شد! قـدر نـدانـستم و مثل هر سال نوکرت باز هم از دست خودش رنجور است آمـدم تا که فـدایت بـشوم! چون بیشک عـلت خـلقـتـم آقا به همین مـنظور است به خـدا مـزد نمیخـواهم و ارباب فقط- عزتم داده؛ شهیدم کن اگر مقدور است! |